تبليغاتX
آشفتار


مرگ دنباله دارم اینجا

ادامه در شعرهای آینده می افتم

با خود مرده ای ادامه دارم

اگر به قتل برسم

تنها پلیس و خانواده ام را درگیر کرده ام

 

خودم؟           اتفاقی در اشیا

از بغل گوشم می گذرم

بر تخت بیمارستان

می خندم به سکوت مسخره ی کوما

و چشم های شما

 

پنجره را باز کن پرستار

بگذار باد در بوی کاج ها مرا به خانه ام ببرد

و مطمئن باش

ازخبر قتل خود نمی میرم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 5:34  توسط حسين مکي زاده  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 11:10  توسط حسين مکي زاده  | 

"و تنها چهره ی پروردگار بزرگ و بلندمرتبه ات به جا می ماند."
قرآن/رحمان/
26

فوقش چند دقیقه نه بیشتر

هرچند کاندومی هم باشد با مارک Long Love،

بقای عشق که دیگر تاخیری نمی شود!

بقا مختص ذات اوست.

فااااااتحه !

همین فردا " کسی که مثل هیچکس نیست" می آید

توی زندگی ات شلتاق می اندازد

دهان ِ مثلهیچکسنبودگان ِ (مثل هیچکس نیست شدگان ِ) سابق را می پیماید!!!

خیال کن بقا

مختص ذات او/تو می شود.

مثل شماره ای در کنتاکت های موبایل ات

اضافه می شود

چند شبانه روز کار می کند (حتی تا 6 صبح!)

از کار می افتد یک روز

پاسخ داده نمی شود

No response… The Calls Number …..Restricted!

و روزی پاک می شود

خودش فاک می شود

تن اش که بوی زنش را هنوز... خاک می شود!

بقای آدم ها مختصاتی دارد

حتی اسپرمی که در کاندوم هلاک می شود!

بقای هر چیزی مختص ذات اوست! ... فااااتحه !

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 0:51  توسط حسين مکي زاده  | 

 

"... و او را زبان مرغان آموختيم ..."

"تو چه داني زبان مرغان را
که نديدي شبي سليمان را"

زندگی ام را کرده اند مرغ ها تو دیگر قدقد نکن

ما مکی زاده ها جوجه گی نمی کنیم!

در تخم مان بزرگ شده ایم

آخر پاییز  با جوجه های نشمرده

هنوز مرغ های زندگی ام روی تخم اند !

اما مگر قول داده ام  تا ابد قوقولی قوقو کنم؟

کارد سلاخی را هميشه لای پرهایم  دارم

از روباه های شبانه هم نمی ترسم...

باید این مرغدانی ِ به گه کشیده ی پر از کرم را

با خون تمیز کنم

جایی که خروس تخم می گذارد

اینجای من است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 11:30  توسط حسين مکي زاده  | 

 ...و او را در تاریکی های سه گانه آفریدیم....
 قرآن
     

 

یک: شلوارک نارنجی در وایتکس

نه در موج هایش برای تو خنده ای
نه گریه ای بر دامن ات
می دانستی باران بر کویر نمی بارد
نمی دانستی حتی اگر اقیانوس اش باشی

 

دو: تو پرونده ی منی

احضاریه های دادگاه پی درپی می رسند
تا دوباره به یادم بیاورند
کسی که بیزارم از دیدن اش
می خواهد همیشه ببیندم.

 

سه: من تهران ام

بی خوابی
نرم
مثل خواب می آید
بالشی پر از کابوس برایت می آورد
و به دیوانه خانه ی خواب هایت
باز می گردد.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 14:35  توسط حسين مکي زاده  | 

 

داشتم  هملت می نوشتم اهمال نکند

در محور جانشینی لیوان زهر بگذارد

خنجر را در نمایش جایگذاری

که چشم هایم را می بندی

و سعی می کنم با سرعت از دست بروم

شاید برسم

اسکانیای سرخ بوق می زند.

 

می خواهد آدم ترم کند نورتریپیلین

می خواهد وقت گذر از خیابان چپ و راستم را نگاه کنم کلردیازپوکساید

می خواهد صداها و برگه ها و تابلوها را بخوانم ریتالین

همه خواب من اما تختخوابی است

که روژان می آید تویش غلت می زنیم

خیال می کنیم توی تن هم رفته ایم در معجزه ی ترامادول

و خیالات می کنیم عاشقیم

و بحث می کنیم روی شعرهای بچه ها

و نامحوریت شعرهای سفید

و سرخ های جدید

و آزادی چند زندانی گه خورده ی چسب و بست خورده

و زندانی شدن چند جوان باکره ی سفید

و این که روی مادگی ات زگیل داشت جنتکس

حالا کنار لب های من دپانتکس

و اسکانیای سرخ که از باغ ملی تا فرهنگیان بوق می زند.

 

داشتم هملت می دیدم همه نقشه قتل مرا پهن کرده اند

همه راه ها را بلوک سیمانی گذاشته اند

توی تختخوابم چراغ قرمز گذاشته اند

روی تلفن چراغ  چشمک زن

جاده خاکی ها را با دره های داغ پر کرده اند

چشم گربه ای ها روی آسفالت برق می زنند

هر روز حفره ها را بررسی می کنند عمیق تر

کیلومترها دست انداز

فرسنگ ها سرعت گیر

همه منتظر اسکانیای سرخ اند

اسکانیای سرخ من

و خیال می کنند اسکانیای سرخ ازین طرف می آید

و به چراغ ها توجه می کند

و توی دره می افتد

و پنچر می شود

مسخره ها

اسکانیای سرخ من جی پی اس دارد

و نقشه ی راه هایش را من دادم

150 کیلومتر در ساعت با دنده ی یازدهم

ساعت چند است روژان؟

می شود کمی جیغ و استفراغ کنم با هم؟

(کاش ساعت 11 نباشه فقط. اون وقت تو رو با عشق قبلیم اشتباه می گیرم)

اسکانیای سرخ بیرون منتظر من است

دگمه ی آیفون را بزن داخل شود 

از این طرف 11 پله بالا بیا

کارگران مشغول به کارم را زیر بگیر

گریزراهی است که می خواهند درستش کنند

اما نمی شود که

تو را بهتر از همه  می شنوم

بیا سریعتر اسکانیای سرخ

بیا به سرعت صدا

سوار سیم های مرتعش و ضربه ها و جیغ ها

میان حفره ها در تاریکی

راهت را باز کن

تا جیغ می کشم گاز بده

اینجا نه کسی ایست می دهد

نه عابری می گذرد

نه سگی ناگهان توی جاده می پرد

 

انگار موسیقی با آدم چه حالی می کند

آدم خودش را بهتر می کند

اسکانیای سرخ دارد نمی آید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 11:35  توسط حسين مکي زاده  |