تبليغاتX
آشفتار

 

"... و او را زبان مرغان آموختيم ..."

"تو چه داني زبان مرغان را
که نديدي شبي سليمان را"

زندگی ام را کرده اند مرغ ها تو دیگر قدقد نکن

ما مکی زاده ها جوجه گی نمی کنیم!

در تخم مان بزرگ شده ایم

آخر پاییز  با جوجه های نشمرده

هنوز مرغ های زندگی ام روی تخم اند !

اما مگر قول داده ام  تا ابد قوقولی قوقو کنم؟

کارد سلاخی را هميشه لای پرهایم  دارم

از روباه های شبانه هم نمی ترسم...

باید این مرغدانی ِ به گه کشیده ی پر از کرم را

با خون تمیز کنم

جایی که خروس تخم می گذارد

اینجای من است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 11:30  توسط حسين مکي زاده  |