اوتپ شامایا
Otep Shamaya

اوتپ (به هم ریخته Poet = شاعر) که نام اصلی اش نیز همین است با زبانی بریده و شکسته که حتی تلفظ هایش را می شکند تا شاید معنا باختگی را القا کند (Luv به جای Love و Akt به جای Act و یا حتی Speacking= حرف زدن و ...) سخن می گوید. تتابع اضافاتی که در نهایت به هیچ مضافی ختم نمی شوند و یا هیچ موصوفی را وصف نمی کنند :در اهتزاز/زیر/یخ زده/ابری/سیال/ با آسمان. تعبیری از غیاب/مرگ سوژه ای که نه "عشخ" می شناسد و کنش او "Akt" است. در همین شعر انگاه که از "کنش بی آگاهی/عشخ بی احساس" می گوید به وضوح سطرهایی از مردان پوک الیوت را تداعی می کند. لحن او در تکثیر و پرورش گونه هایی غریب (نسل ضدفرهنگ) و یا سلاح هایی کشتار جمعی یاداور لحن و زبان سیلویا پلاث در شعرهایی مانند "قارچ ها"ست.
از اوتپ تا کنون سه مجموعه شعر و عکس (و تصویرگری خودش)منتشر شده است:
Caught Screaming
Little Sins
گونه های عجیب
ژرفایی بس ژرف
زیر آفتابی
از موم ِ مذاب
چشم دریا (من می بینم)
به سرعت
فراز صخره ی صما و
برگ های تیغ-نقره ای جنگل
جایی که خدایان زمین پرسه می زنند
می خورند، خون می ریزند و می تازند
زیر پرچم سرخ رنگ دزدیده ی کرونوس
در اهتزاز
زیر
یخ زده
ابری
سیال
با آسمان
لرزان
سبز
تفنگ های خاکستری
به آرامی
پخش می شوند
-لاغر و کمرباریک
چون عفونت مرگ
در حنجره ی ورم کرده و
چسبناک زمستان
و در زرادخانه
پنهان می شوند
غیاب نور
تکثیر نخطه های کور
در تاریکی
به ستایش شب
ما گونه های غریب
دریایی
بی کلام
کنش
بی آگاهی
عشخ
بی احساس
زخم زننده آن گاه که
شفا می بخشد
سوخته در
فرکانس های گوناگون ِ
جذام
میزبان ِ
پایان تمام پایان ها
گونه هایی جدید
بذرهایی جدید
این کیمیاگران ذهن
این است آنچه
در انتظارش بودیم
این است
آنچه شما خواسته اید :
حریصانه
بلعیدن ِ
چرک
آه من تسلیمم
حالا بیا و
مرا بپوشان.
نوشتار خودکار
و دندان های زن مثل چوب های شکسته است
و جنگ تمام نمی شود
و نسیم به سادگی یخ زده
و گلادیاتورها هنوز خون می ریزند
مثل تغذیه ی تک سلولی ها
و پرورش دهندگان ماریجوانا
شبیه دندان درآوردن دیوها
و نطفه ی اوریون
و بازی های کشتار جمعی
و شرم کشیشان متعصب
در حقیقت شب
آن سوی حاشیه ها
می بینم ات
در آبی ِ سرخ فام
در جذام سوخته
با مهاتماهای مدرن
و تمامی دیگران...
باید آن مثلث سبز را
نگاه کنم... یک بار دیگر.



