تبليغاتX
آشفتار
نوشته های حسین مکی زاده

"و تنها چهره ی پروردگار بزرگ و بلندمرتبه ات به جا می ماند."
قرآن/رحمان/
26

فوقش چند دقیقه نه بیشتر

هرچند کاندومی هم باشد با مارک Long Love،

بقای عشق که دیگر تاخیری نمی شود!

بقا مختص ذات اوست.

فااااااتحه !

همین فردا " کسی که مثل هیچکس نیست" می آید

توی زندگی ات شلتاق می اندازد

دهان ِ مثلهیچکسنبودگان ِ (مثل هیچکس نیست شدگان ِ) سابق را می پیماید!!!

خیال کن بقا

مختص ذات او/تو می شود.

مثل شماره ای در کنتاکت های موبایل ات

اضافه می شود

چند شبانه روز کار می کند (حتی تا 6 صبح!)

از کار می افتد یک روز

پاسخ داده نمی شود

No response… The Calls Number …..Restricted!

و روزی پاک می شود

خودش فاک می شود

تن اش که بوی زنش را هنوز... خاک می شود!

بقای آدم ها مختصاتی دارد

حتی اسپرمی که در کاندوم هلاک می شود!

بقای هر چیزی مختص ذات اوست! ... فااااتحه !

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 0:51  توسط حسين مکي زاده  | 

آلن گینزبرگ

 وقتی دراز می کشم بخوابم و دارم رویای شهرآرزوها رو می بینم زنگ میزنه
"یه نمایشنامه برای تئاتر ورشکسته دارید؟"
وقتی دارم توی دفترچه ام شعر می نویسم زنگ میزنه " باستر کیتون زیر پل بروکلینه و در فرانکفورت و بندر..."
وقتی دارم پوست ک ی رم رو کنار میزنم و راس می کنم برای یه رون لاغر یا چاق، دختر یا پسر
دیلیلینگ- "تو رو خدا از زندون بیارش بیرون – پلیس داره خوردش میکنه"
وقتی قاشق سوپ رو به دهن می برم تلفن کف اتاق شروع میکنه به زرزر کردن
"سلام منم – توی پارک با دو تا خانوم از آیووا... دیشب جایی واسه خواب نداشتم ...بکن شون تو دهنت"
و قتی می رم تو فکر ابرهایی که بیرون پنجره ی طرف خیابون بالای سقف ها می خزند
و توی چشم هام تصویر جاودانگی رو پاک می کنند با ستون های خاکستریِ بخار توی آسمون
زنگ می زنه زنگ می زنه "سلام. منم رئیس با ما به ازین باش و اون مانیفست سرسپردگی سیاسی رو تمومش کن"
وقتی به رادیو گوش می دم که پرزیدنت ها کف سالن همایش غرغر می کنند
تلفن صدای ناقوس میده " زود باش با ما بیا هارلم و آشوب رو تماشا کن"
همیشه تلفن وصله به همه قلب های دنیا که یه باره با هم می تپند
گریه کنان از شوهرم ترک کرده دوس پسرم تا ابد ورشکسته شده شعرم رد شده
میشه بیای یه کم پول بدی و لطفن میشه یه کُ س شری واسه من بنویسی
چطوری عزیز میشه بیای تا ایست همپتون ما داریم لب اقیانوس حموم می گیریم ما خیلی تنهائیم
و من به پشت دراز می کشم تو فکر قبض 50 دلاری تلفن، بی پول، کسل، دلواپس،
قلبم می ریزه از انگشتهای شماره گیر، مرگ ها، آواز سحرگاه زنگ تلفن
بعد از ظهر زنگ تلفن تا نیمه شب زنگ تلفن و زنگ تلفن حالا تا ابد. 



 I Am a Victim of the Telephone

When I lay down to sleep dream the Wishing Well it rings
"Have you a new play for the brokendown theater?"
When I write in my notebook poem it rings "Buster Keaton is under the brooklyn bridge on Frankfort and Pearl. . ."
When I unsheath my skin extend my cock toward someone's thighs fat or thin, boy or girl
Tingaling--"Please get him out of jail. . . the police are crashing down"
When I lift the soupspoon to my lips, the phone on the floor begins purring
"Hello it's me--I'm in the park two broads from Iowa. . .nowhere to sleep last night. . .hit 'em in the mouth"
When I muse at smoke crawling over the roof outside my street window
purifying Eternity with my eye observation of gray vaporous columns in the sky
ring ring "Hello this is Esquire be a dear and finish your political commitment manifesto"
When I listen to radio presidents roaring on the convention floor
the phone also chimes in "Rush up to Harlem with us and see the riots"
Always the telephone linked to all the hearts of the world beating at once
crying my husband's gone my boyfriend's busted forever my poetry was rejected
won't you come over for money and please won't you write me a piece of bullshit
How are you dear can you come to Easthampton we're all here bathing in the ocean we're all so lonely
and I lay on my back contemplating $50 phone bill, broke, drowsy, anxious, my heart fearful of the fingers dialing, the deaths, the singing of telephone bells
ringing at dawn ringing all afternoon ringing up midnight ringing now forever.

Allen Ginsberg

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 12:49  توسط حسين مکي زاده  | 

 

"... و او را زبان مرغان آموختيم ..."

"تو چه داني زبان مرغان را
که نديدي شبي سليمان را"

زندگی ام را کرده اند مرغ ها تو دیگر قدقد نکن

ما مکی زاده ها جوجه گی نمی کنیم!

در تخم مان بزرگ شده ایم

آخر پاییز  با جوجه های نشمرده

هنوز مرغ های زندگی ام روی تخم اند !

اما مگر قول داده ام  تا ابد قوقولی قوقو کنم؟

کارد سلاخی را هميشه لای پرهایم  دارم

از روباه های شبانه هم نمی ترسم...

باید این مرغدانی ِ به گه کشیده ی پر از کرم را

با خون تمیز کنم

جایی که خروس تخم می گذارد

اینجای من است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 11:30  توسط حسين مکي زاده  | 

 ...و او را در تاریکی های سه گانه آفریدیم....
 قرآن
     

 

یک: شلوارک نارنجی در وایتکس

نه در موج هایش برای تو خنده ای
نه گریه ای بر دامن ات
می دانستی باران بر کویر نمی بارد
نمی دانستی حتی اگر اقیانوس اش باشی

 

دو: تو پرونده ی منی

احضاریه های دادگاه پی درپی می رسند
تا دوباره به یادم بیاورند
کسی که بیزارم از دیدن اش
می خواهد همیشه ببیندم.

 

سه: من تهران ام

بی خوابی
نرم
مثل خواب می آید
بالشی پر از کابوس برایت می آورد
و به دیوانه خانه ی خواب هایت
باز می گردد.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 14:35  توسط حسين مکي زاده  | 

کنث رکس راث (1982 – 1905  Kenneth Rexroth)

ملقب به "پدر خوانده ی بیت ها"، متولد 1905 ایندیانا-آمریکا. پسر با استعداد نسل بیت که از هفده سالگی درگیر فعالیت های آنارشیستی، انتشار مجموعه شعر و مقاله و ترجمه بود. علاوه بر اینها وی از بنیانگذاران "مرکز شعر سان سانفرانسیکو" San Francisco Poetry Centerمحسوب می شود. انجمنی که تاثیر به سزایی در نشر و گسترش آثار شاعران هم نسل او داشت. به خاطر حضور درخشانش در Cellar jazz club رکس راث بعدها به "پدرخوانده بیت ها" ملقب شد. منتقدان  تاثیر آثار و اندیشه های او بر شاعران و نویسندگان نسل بیت و جنبش بیت را غیر قابل انکار دانسته اند.
رکس راث در شعر زبانی ساده و بی پیرابه و با حسی تغزلی – نیمه اروتیک برگزیده است. مارک روزنتالMark Rosenthal منتقدادبی، شعرهای رکس راث را نمونه "یک اثر بیت تغزلی" نامیده است.

 ترجمه این دو قطعه برای من تمرینی در "لحن ورزی" بود.  

فرار

لای موهای روشنت که ریخته روی پیشونی ات
قطره های بارون برق می زنه
چشات خیس و لبات سرد و خیس
گونه ات سفت شده از سرما
چرا تا این موقع بیرون موندی
چرا بعد از ساعت ها قدم زدن توی باد و  بارون
تو تنها کسی که نیمه شب به من پناه آوردی
لباس و جورابات رو دربیار
روی صندلی کنار آتیش راحت تکیه بده
من پاهاتو توی دستام گرم می کنم
من سینه و رون هات رو با بوسه هام گرم می کنم
کاش می شد توی قلبت آتیشی روشن کنم
که هیچ وقت خاموش نشه
کاش می شد مطمئن بشم
یه آهن ربا توی وجودت هس که همیشه تو رو به خونه می کشونه.


پریشانی

در سرخی ملایم سپیده دم از کنار خانه ات می گذرم
پنجره ها باز و پرده ها کشیده
نسیمی نرم از دریاچه
مثل نفس های تو بر گونه ام.
تمام روز در گاه و بی گاهِ بارن ریز قدم می زنم
لاله ی سرخی از پارک متروکه می چینم
قطره های روشن باران بر گلبرگ ها
در ساعت پنج این رنگ تنهایی است در شهر
غروبی بارانی از کنار خانه ات می گذرم
می توانم ببینمت کمرنگ، در حرکت از پشت پرده های روشن.
آخر شب جلوی کاغذی سپید می نشینم
تا وقتی که گلبرگی سرخ پیش رویم پرپر شود.

Runaway 

There are sparkles of rain on the bright
Hair over your forehead;
Your eyes are wet and your lips
Wet and cold, your cheek rigid with cold.
Why have you stayed
Away so long, why have you only
Come to me late at night
After walking for hours in wind and rain?
Take off your dress and stockings;
Sit in the deep chair before the fire.
I will warm your feet in my hands;
I will warm your breasts and thighs with kisses.
I wish I could build a fire
In you that would never go out.
I wish I could be sure that deep in you
Was a magnet to draw you always home.

Confusion 

I pass your home in a slow vermilion dawn,
The blinds are drawn, and the windows are open.
The soft breeze from the lake
Is like your breath upon my cheek.
All day long I walk in the intermittent rainfall.
I pick a vermilion tulip in the deserted park,
Bright raindrops cling to its petals.
At five o'clock it is a lonely color in the city.
I pass your home in a rainy evening,
I can see you faintly, moving between lighted walls.
Late at night I sit before a white sheet of paper,
Until a fallen vermilion petal quivers before me.


+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 21:45  توسط حسين مکي زاده  | 

هانس آرپ (Jean Hans Arp۱۸۸۷-۱۹۶۶) نقاش و مجسمه ساز معروف. از اولین دادائیست ها که سپس به سوررئالیسم انتزاعی گرایش نشان داد. در اولین موج دادائیسم با نشریه دادا همکاری کرد و در اولین نمایشگاه سوررئالیست ها در پاریس نیز آثاری ارائه داد. و ...

بیشتر درباره ی هانس آرپ - از ویکی پدیا
ترجمه انگلیسی شعر از David Gascoyne

 

سنگ های اهلی (قطعه)

 پاهای صبح پاهای ظهر و پاهای غروب
پیوسته دور کپل های ترشیده می گردند
از آن سو پاهای نیمه شب بی حرکت می مانند
در سبدهای پژواک بافته ی خویش

پس حتمن شیر یک الماس است

بر نیمکت هایی ساخته از نان
لخت و پوشیده نشسته اند
لخت در میان پنجه هایش پرستوهایی سربی دارد
پوشیده میان انگشتانش لانه هایی سربی دارد
هر ساعت لخت می پوشد و
پوشیده لخت می شود
و لانه های سربی و پرستوهای سربی را مبادله می کنند

پس حتمن دنبالچه یک چتر است

دهانی باز می شود درون دهان دیگری 
و درون این دهان دهانی دیگر باز می شود
و درون این دهان دهانی دیگر باز می شود 1
و این سان بی پایان
چشم انداز غمگینی است
که من-نمیدانم-چرایی را
به من-نمی دانم-چرای دیگری می افزاید

پس حتمن ملخ یک ستون است

پیانوهایی با سر و دم
پیانوهایی با سر و دم را
بر سر خویش  و دم  خویش جای میدهند

پس حتمن زبان یک صندلی است

 

 

1-یادآورد لبریخته 5 یداله رویایی : 

" در چشم باز چشمی دیگر باز می روید
و در چشم باز
چشم باز دیگر می روید
و باز در چشمی
چشم دیگر می روید باز ..."

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 20:10  توسط حسين مکي زاده  | 


این پست را برای نشر در بخش ترجمه ی پایگاه ادبی دیگران آماده کرده بودم. افسوس که با فیل-ترینگ پایگاه ها و بلاگهای ادبی روبرو شد. با امید به این که فضای مجازی همچنان پویاتر و بهتر از پیش "ماشین چهچهه زنی" برای دهان های بسته باشد، این ترجمه را به دوست خوبم شهرام بشرا، مدیر پایگاه ادبی دیگران هدیه می کنم.

  

Paul Klee

پل کله (1879-1940) نقاش معروف سوئیسی که به همراه کاندینسکی و پیکاسو  سه عنصر اصلی رشد و تکامل نقاشی مدرن شمرده می شود.

در هنر نقاشی سبک های مختلفی را از امپرسیونیسم تا کوبیسم و سوررئال  آزمود.  قوه تخیل و آفرینشگری وی در نقاشی هایش به همراه شاعرانگی تصاویر و به رخ کشیدن نوعی دیدی بصری که انتقال حالات روانی ناشی از تجربه عینی را به همراه داشت، نبوغ وی را در استفاده از تجربه های گوناگون  نشان می دهد. در اشعارش نوعی شاعرانگی نقاش چیره دستی دیده می شود که از ورای رنگ ها و فرم های گوناگون با زبانی ساده و بی پیرایه به شعر تصویری ویژه خود می رسد.

بیشتر در باره پل کله – ویکی پدیا
ترجمه انگلیسی شعرها از John Ezra Fowler - 1993   
نمونه نقاشی ها

1

ماشینِ چهچهه زن
خرمنی از کاه
دهان 4 پرنده
یک میل لنگ
بچرخان و چهچهه شان را بشنو.

 

یکی آثار تصویری و معروف پل کله، ماشین چهچهه زن(Twittering Machine) نام دارد. تصویری از این اثر به همراه نقد خواندنی اش را اینجا ببینید.

2

یک هِرم آبی رنگ.
ماه و ستاره ها.
سکوت.
تماشاچیان رنگارنگ.
شن زار.

 

3

تو ای
پرنده ی عجیب
در باتلاق سرخ،
از خورسید به درآ!

آن آسمان زرد
هر دو چشم تو را
در یک سمت سرت جا میدهد.

افسوس،
می بینم که پیش از این
چنین شده است.

 

4

دلقک
کلاه عوضیِ
رنگ به رنگت
غمگین ام می کند.

چهره ی شکسته ات
با نیمرخ دو رنگ،
یکی صورتی،
یکی قهوه ای،
می خواهد گریه ام را درآورد.

تو نمونه ی "دلقک غمگین" نیستی هنوز.

تو
هوشیاری.

 

5

سلام،
سلام،
من یه خوک کوبیست صورتی رنگم
پر از پرنده
و قورباغه
و ماهی

دهان بند من
یک مارماهی
اطراف تخته ی کجی
که بر آن جاری ام
شنا می کند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 20:12  توسط حسين مکي زاده  | 

 

داشتم  هملت می نوشتم اهمال نکند

در محور جانشینی لیوان زهر بگذارد

خنجر را در نمایش جایگذاری

که چشم هایم را می بندی

و سعی می کنم با سرعت از دست بروم

شاید برسم

اسکانیای سرخ بوق می زند.

 

می خواهد آدم ترم کند نورتریپیلین

می خواهد وقت گذر از خیابان چپ و راستم را نگاه کنم کلردیازپوکساید

می خواهد صداها و برگه ها و تابلوها را بخوانم ریتالین

همه خواب من اما تختخوابی است

که روژان می آید تویش غلت می زنیم

خیال می کنیم توی تن هم رفته ایم در معجزه ی ترامادول

و خیالات می کنیم عاشقیم

و بحث می کنیم روی شعرهای بچه ها

و نامحوریت شعرهای سفید

و سرخ های جدید

و آزادی چند زندانی گه خورده ی چسب و بست خورده

و زندانی شدن چند جوان باکره ی سفید

و این که روی مادگی ات زگیل داشت جنتکس

حالا کنار لب های من دپانتکس

و اسکانیای سرخ که از باغ ملی تا فرهنگیان بوق می زند.

 

داشتم هملت می دیدم همه نقشه قتل مرا پهن کرده اند

همه راه ها را بلوک سیمانی گذاشته اند

توی تختخوابم چراغ قرمز گذاشته اند

روی تلفن چراغ  چشمک زن

جاده خاکی ها را با دره های داغ پر کرده اند

چشم گربه ای ها روی آسفالت برق می زنند

هر روز حفره ها را بررسی می کنند عمیق تر

کیلومترها دست انداز

فرسنگ ها سرعت گیر

همه منتظر اسکانیای سرخ اند

اسکانیای سرخ من

و خیال می کنند اسکانیای سرخ ازین طرف می آید

و به چراغ ها توجه می کند

و توی دره می افتد

و پنچر می شود

مسخره ها

اسکانیای سرخ من جی پی اس دارد

و نقشه ی راه هایش را من دادم

150 کیلومتر در ساعت با دنده ی یازدهم

ساعت چند است روژان؟

می شود کمی جیغ و استفراغ کنم با هم؟

(کاش ساعت 11 نباشه فقط. اون وقت تو رو با عشق قبلیم اشتباه می گیرم)

اسکانیای سرخ بیرون منتظر من است

دگمه ی آیفون را بزن داخل شود 

از این طرف 11 پله بالا بیا

کارگران مشغول به کارم را زیر بگیر

گریزراهی است که می خواهند درستش کنند

اما نمی شود که

تو را بهتر از همه  می شنوم

بیا سریعتر اسکانیای سرخ

بیا به سرعت صدا

سوار سیم های مرتعش و ضربه ها و جیغ ها

میان حفره ها در تاریکی

راهت را باز کن

تا جیغ می کشم گاز بده

اینجا نه کسی ایست می دهد

نه عابری می گذرد

نه سگی ناگهان توی جاده می پرد

 

انگار موسیقی با آدم چه حالی می کند

آدم خودش را بهتر می کند

اسکانیای سرخ دارد نمی آید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 11:35  توسط حسين مکي زاده  |